حیات: درگیری شدید شده و ما با اندک گلوله هایمان به جنگ نابرابر با تانک های دشمن رفته بودیم. در همان حال که با محتشم صحبت می کردم، دیدم قلی اکبری با یک موتور تریل به سمت ما می آید. او که مجروح بود، نتوانسته بود در عقبه طاقت بیاورد و آمده بود تا از وضعیت منطقه و موقعیت گردان مطلع شود.
لبخند ملیحی بر چهره داشت و هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می شد. همین طور که ما را نگاه می کرد و لبخند بر لبش جاری بود، باران گلوله دوشکای دشمن بر سرش باریدن گرفت. ناگاه نقش بر زمین شد. تانک ها مرتباً با تیربارهای خود به طرفش شلیک می کردند. چند نفر به سمت او رفتند تا بدن مجروحش را به پناهگاهی برسانند؛ ولی نشد.
قلی هنوز زنده [بود] و من نگاهم به او بود که ناگهان گلوله سرخی به سرش اصابت کرد، زمین خورد و کمانه کرد. او دیگر حرکتی نکرد. صحنه بسیار تکان دهنده ای بود. همه متأثر شده بودند.
فشار دشمن بسیار شکننده بود. مجروحین و شهدای زیادی داده ﺑﻮﺩﯾﻢ ولی بچه های باقی مانده هنوز مقاومت می کردند. می بایست یک گام به عقب می رفتیم تا یگان ضد زره لشکر از راه برسد و راه را بر تانک های دشمن سد کند. مسیر حرکت به سمت عقب، از کنار خاکریزهایی مقطعی بود که دشمن فاصله خالی بین آنها را به شدت زیر آتش داشت.
هیچ کس نمی توانست در آن موقعیت خطرناک و با آن همه خستگی دیشب و امروز، جنازه شهید یا بدن مجروحی را با خود حمل کند. با شهید قلی اکبری و دیگر شهدا خداحافظی کردیم هر چند امید داشتیم در روزهای آینده دوباره به همان منطقه دست یابیم و دِین خود به شهدای عزیزی که در آن جا آرمیده بودند، ادا کنیم....
یادی از سردار شهید قلی اکبری جانشین گردان انصار لشکر ٢٧ محمد رسول الله (ص)
کناب "ما آن جا ﺑﻮﺩﯾﻢ..."